تبليغاتX
در عجبم از کار این خلق بی خرد که ناراضیند از آنچه که دارند، اما ندانند آنچه که دارند نداشته ی دیگران است 

خدایا، به هر آنچه داده ای و نداده ای شکر، که داده ات رحمت بوده و نداده ات حکمت 

انسانیت را در ذات خود بجو نه در کوچه پس کوچه های زندگی 

*-.-* زندگی اجباریست (-.-) لاجرم باید زیست *-.-*

زندگی اجباریست (-.-) لاجرم باید زیست

درباره وبلاگ

 

به نامه یزدانه پاک
که مرا نهاد در این خاکه پاک

به ساله 68 بود زاییدنم
ناخواسته آوردنم روی خاک

نهادند نامم سعید و خواهد بود نامم
تا زمانی که روم به نزد یارانه پاک

سلام دوستای گلم
اسمم سعید ارشمیدسه( یعنی بهم میگن)
، 19 ساله از شهریار (اصالتا لاهیجانیم)
خوشحالم که وبلاگم سر زدید
من می خوام پچ پچای خودم
با دلمو که تو تنهایی ها با هم می کنیم
براتون بنویسم کنارش از فلسفه ترفند و جوک و اس ام اسای تاریخ گذشته و همه همه چیز براتون می نویسم

امیدوارم با نظراتون منو یاری کنید که بهتر و بهتر بنویسم


 

منوی وبلاگ

 

صفحه اول وبلاگ
آرشیو وبلاگ
(پروفایل سعید(ارشمیدس
عناوین مطالب وبلاگ

 

بايگاني وبلاگ

 

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385

 

آرشیو موضوعی

 

اولین نگاه
یادگار غربت
داستان
ترفند
دل نوشته
دانلود
تئوری ها
جملات زیبا
چرند و پرند

 

لينگ رفقاي گل

 

کل کل تو ایران
GESTURE
Life - a girl from paradise
همه جوره از همه جا
............یه لحظه لطفا
با مای بیبی سرتونو مثل یه مرد بالا بگیرین
شبگرد منتظر
بچه های باحال
تنها ماندم ....
دریای احساس
دفتری برای ثبت خاطرات عاشقانه
قطره بارانم
ابرهای بارونی,روزهای جوونی
آنتی بوی
جادوی سکوت
4LI (پسرخاک)
عشقبازی
دختر تنها
ناگفته های 12 دختر همکلاسی
•¤¤• مثل یک رویا •¤¤•
غریبه ی رهگذر
عشق ابدی من ......
سلام همسایه های 2
از روی دلتنگی
علیرضا ملیکا
یه دختر باحال و خفن
ღ♥ღ درگذشت خاطره ها ღ♥ღ
میلام...بارسلونا...پرسپولیس
★★بیاتوتفریح کن★★
چرت پرتایه یه آدم دیوونه
بچه باحالا بیان اینجا
یه شب مهتاب
باغ ستاره
تالار دلتنگی
حرف های نگفته قلب یک عاشق به معشوقش
سکوت پر صدا
°”خاطرات دخترک دانشجو`”°
اشعار یک شاعر مرده
سکوت
به کدامین گناه !!! (زندگی جاریست)
جزیره عشق
فقط سیاوش
نیلوفر مرداب
عاشقانه می نویسم
عکس ماشین
تنهاترین دختر
من دیگه عاشق نیستم(خسته ام خسته...)
عشق
یه بوسه گنده
من و خیال و خاطره
طرفداران هيلاري
(دنیای من( حتما ببینید
قلب های شکسته
پرتقالی
فقط به خاطر تو
(`'•_¸کلبه ی تنهایی ¸_• '´)
............ و اما عشق
فقط به خاطر تو عزیزم
الهه ی سکوت
الهام الهه پیروزی پرسپولیس
اونایی که کالبد شکافی نشدن
گوسفند زنده
ژاکوب
!بخوانیدش آس مان، پر از شب و تنهایی!
گاه نوشت
رویای کاغذی
عکسهاي خفن داغ داغ داغ بيا توووووووو
! عاشق فراری !
سینوس 360 درجه ی ما چند نفر
nice_sentences
کلبه سرد
احــسـاس مـحـبـت
دختری از جنس تنهایی

 

آمار وبلاگ

 

 

نظرسنجی وبلاگ

 

آهنگ وبلاگ

 


 
 
ساینا جون تولدت مبارک
سلام بچه ها خوبین؟

بالاخره خواهر زاده ی کوچیک منم بدنیا اومد، وای بچه ها باور نمی کنین چقدر خوشگله!!!!

تا حالا نوزاد به این خوشگلی ندیده بودیم

اما حیف شد که جمعه بدنیا نیومد

تولدش ۹/۸/۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۲۳

امروز که رفتیم ملاقات ازنزدیک دیدمش، خیلی آروم و ساکت بود، درست مثل معنیه اسمش، ساینا یعنی ساکت، آرام

ماشاالله، ماشالله

چشم نخوری ایشاالله

برای سلامتیش دعا کنین

قربانتون

بدرود تا درودی دگر

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*دردوشنبه 11 آبان1388ساعت1:22   
امام رضا تولدت مبارک، انشاالله صد سال دیگه بازم تولدت تو همین روز باشه
سلام

۰۸/۰۸/۱۳۸۸

تولد هشتیم امام

شاید همتون بگین وای چه جالب، چقدر قشنگ

اما نمی دونین که این اتفاق چه معنی هایی می تونه داشته باشه

معنی هاشو من نمیگم، تا تو کفش بمونین

ولی اگه شما چیزی به ذهنتون میرسه بگین

تولد امام رضا، ضامن آهو، امام غریب، بر همه ی شما مبارک

بدرود تا درودی دگر

ب-خ۱: یکی از معنی هاش اثبات شیعه ۱۲ امامیه برای اونایی که سنین، یا ۷ امامی، یا برای اونایی که لائیکن(چند تا از دوستام لائیکن، کاش امروز پیششون بودمو محکم می زدم پس کلشونو می گفتم: بیدار شین احمق ها، خدا وجود داره)

ب-خ۲: من عاشق نشده ام، این صد بار

ب-خ۳: خوش به حال اونایی که الان کنار بارگاه ملکوتی امام رضا هستن، و بیشتر خوش به حال اونای که خیلی دوست داشتن کنار مرقد امام رضا باشن، ولی نمی تونن، نگران نباشین، امام رضا میاد پیشتون(باور کنین)

ب-خ۴: دعا یادتون نره

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*درجمعه 8 آبان1388ساعت8:8   
نفس نکش

گفت: عاشقمی؟

گفتم: آره

گفت: چقدر؟

گفتم: خیلی

گفت: می خوای باهات دوست شم؟

خندیدمو گفتم: آره

محکم کوبید تو صورتمو گفت: بیخود کردی، آخه کدوم خری میاد با تو دوست شه؟ توهم زدی، چی می کشی؟

تو چشاش نگاه کردم و گفتم: نفس می کشم، فاز توهمش بالاست، بیا تو هم بکش، شاید یه روز مثل من شدی

 

 البته این نفس نیستا، فکر کنم هروئینه

جدی نگیرین، این جزء توهمات خودمه، همیشه فکر میکنم اگه بخوام یه روز به یکی پیشنهاد دوستی بدم چه اتفاقی می افته؟

فکر کنم یه چیزی تو همین مایه ها، بخاطر همینه تا الان به هیشکی پیشنهاد ندادم

کسی سرکه ی خوب سراغ نداره، فکر کنم باید ترشی بندازم

قربانتون

بدرود تا درودی دگر

 

 نکته کنکوری:من هنوز کسی رو پیدا نکردم که بخوام بهش پیشنهاد بدم، پس گیر ندین، تو دانشگاه هم از کسی خوشم نیومده، هی نگین دانشگاه بده، دانشگاه خیلی هم خوبه، بهتر میشد اگه دختر پسرهارو جدا می کردن، چیه می خوای تیکه بندازی یهو یادت میفته دخترا تو کلاسن، تیکتو می خوری و نمیندازی، اگه همه پسر بودن خیلی حال میداد

نکته دانشگاهی: باور کنین تو دانشگاه خبری نیست، دیگه تموم شد اون دوران قدیم، اگه می خواین فقط برای دختر بازی و پسر بازی و این جنگولک بازی ها برین دانشگاه بهتون پیشنهاد می کنم نرین، برین کار کنین و یه ماشین بخرین و برین سراغ موارد بالا

ب-خ1: می دونم الان میگین یخورده اعتماد به تنفس داشته باش، برو جلو، سفت باش(محکم)

ب-خ2: ولی من هم اعتماد به تنفس دارم، هم محکمم، ولی، تو این مورد تا وقتی مطمئن نشم طرف جدا منو می خواد، عمرا نمیرم جلو

ب-خ3: راستی، پیشنهاد می کنم نفس نکشین، توهمش بالاست، خدایی نکرده مثل من میشین

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*درشنبه 2 آبان1388ساعت2:9   
مناسک دانشگاه
سلام

امروز خیر سرمون اولین روز دانشگاه بود

دهنم آسفالت شد

فکر کنم تمام فحش هایی که بلد بودمو امروز مرور کردم

کسی تو دانشگاه نموند که بهش فحش نداده باشم

بی ادب نیستم

ولی اگه شما هم جای من بودید و یه ساعت و نیم دنبال کلاستون می گشتید اما آخرش پیداش نمی کردین به زمین و زمان فحش میدادید

مسخره ها یه توضیح کوچیک نمیدن، فقط نوشته بودن مشخصه ۳۱۰۲ فارسی عمومی استاد خانوم فلانی

دیگه هر جا که فکرشو بکنین رفتم

حتی اتاق رئیس دانشگاه هم رفتم، گفتم حاجی این کلاس ۳۱۰۲ کجاست

گفت نمی دونم

رفتم ساختمون علوم پایه اتاق اساتید

کلی داد و بیداد که آی فلان فلان شده ها این چه برنامه ای و فلان

اخرش یارو یه برگه در آورد گفت مشخصه درس چیه؟

گفتم ۳۱۰۲

کاغذ هاشو نگاه کرد گفت: ببین این کاری که تو می گی به من ربطی نداره ها، دارم همینجوری بهت می گم

مثلا داشت منت میذاشت

گفت: نگاه کن، کلاست اینجاست، اتاق ۲۲۰۳

گفتم پس این ۳۱۰۲ چیه؟

گفت این هیچی، این مشخصه ی درسته، باید بری تو لیست نگاه کنی تا بفهمی کلاس چندی

گفتم: بابا لیست هارو حفظ کردم انقدر خوندم، نبود

گفت لابد ننوشتیمش

منم رفتم ساختمون دوم طبقه ی دوم کلاس ۰۳

اما خالی بود

قاطی کردم، رفتم اتاق اساتید پیش همونی که کلاس هارو تنظیم می کنه

دیگه انقدر عصبی بودم فکر کنم یارو خودش فهمید

گفت چیه پسرم؟

گفتم این درس فارسی عمومی کجاست؟ استادش خانوم ....یه

گفت مشخصه اش

گفتم ۳۱۰۲

برگه هاشو نگاه کرد گفت: اتاق ۱۱۰۴

گفتم پس اون قبلیه چی می گفت اتاق ۲۲۰۳؟

گفت اینجا کلاس بوده، مگه تو بورد هارو نگاه نکردی؟

گفتم بابا همه رو نگاه کردم نبود

گفت خداییش نگاه نکردی، گفتم نگاه کردم بابا

دستمو گرفت گفت بیا بریم نشونت بدم

رفتیم پایه یه بورد گوشه سالن، گفت اینجاست

نگاه کردم دیدم  ۷-۸ تا برگه ی آچاره که ریز ریز توش نوشته

 رو یکی فقط نوشته بود: ۱۱۰۴ خانم ...... فارسی عمومی

گفتم: من حضرت عیسی نیستم که علم غیب داشته باشم، چشام میکروسکوپم نیست که این خطهارو بخونم، از کجا بفهمم این کلاس منه؟

گفت این دیگه مشکل خودته، خودت باید بگردی

گفتم دو روز بشینم دونه دونه این برگه هارو بخونم؟

گفت آره

گذاشت رفت

منم رفتم خونه گفتم: گور پدر همتون(فحش آخر)

جالبش اینجاست، استاد اومده رفته سر کلاس، دیده هیشکی نیست، رفته اتاق اساتید گفته: وقتی شاگرد ها نیستن چرا میگین بیاین سر کلاس؟

به یارو گفتم: خوب مومن هیشکی نتونسته کلاس هارو پیدا کنه، چطوری توقع داری بچه ها برن تو کلاس؟

چند تا دیگه از بچه هام دنبال کلاس می گشتن

بهشون گفتم: کلاس هفته ی بعده، امروز تشکیل نمیشه

خلاصه اینجوری بود که من چند بار دور دانشگاه رو طواف کردم و هفت بار از این دانشکده به اون دانشکده رفتم و سنگ انداختم و فحش دادم

این خاطره ی روز اول بود

ببینیم فردا چی میشه؟

فردا ساعت ۴ کلاس فیزیک دارم، باید از ساعت ۱۲ برم تا بتونم کلاسمو پیدا کنم

کسی فروشگاه کفش آهنی سراغ نداره؟

بدرود تا درودی دگر

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*درچهارشنبه 8 مهر1388ساعت3:23   
حذف تو حذف

خدایا، به بندگانت بیاموز که هر کس، لایق خوبی نیست

سلام

این پست به دلیل بی محتوا بودن حذف شد

                            

ادامه ی مطلب هم به دلیل برخی مسائل حذف شد

کلا همه چی حذف شد

برو بعدا بیا

ولی هنوز سر حرفم هستم

بی خودی نوشت بعدا اضافه شده:

برخی مساول عبارتند از: من قرار بود این رمان رو کامل کنم بعد بذارم،اما نیست آلزایمر دارم یادم رفته بود، بعد که گذاشتم یهو یادم اومد، بخاطر همین برداشتمش

به قول قدیمی ها همین یدونه رو که زاییدی بزرگش کن بعد به فکر دومی باش( مراد از زاییدن همون نوشتن رمانه، یادگار غربتو تموم کنم بعد بذارم، وگرنه الان یه رمان دیگه هم هست که ناقصه، فقط طرح کلیش رو نوشتم، اسمش اینه: My Love Story

قشنگه، اما وقت ندارم بنویسمش

بعد من از دست کسی ناراحت نیستم، هر دو هفته یه بار این اتفاقات واسم می افته

بدرود تا درودی دگر

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*درشنبه 4 مهر1388ساعت3:26   
تا اطلاع ثانوی تعطیل است

حس نوشتن نیست

عشق رو حال کن

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*درچهارشنبه 1 مهر1388ساعت2:6   
عشق چگونه است؟

از خودم سوال کردم: آیا کسی وجود دارد که عاشقانه عشقش را به معشوقش تقدیم کند؟

 

از سبزی فروش پرسیدم: عشق چگونه است؟

گفت: بستگی دار، قورمه باشد یا آشی؟

از قصاب پرسیدم، گفت: بستگی دارد،  گوسفندی باشد یا گاوی

از میوه فروشی پرسیدم، گفت: بستگی دارد، نوبر باشد یا یخچالی

از راننده ای پرسیدم، گفت: بستگی دار، فرعی باشد یا اصلی

از عالمی پرسیدم، گفت: بستگی دارد، آسمانی باشد یا زمینی؟

از رهگذری پرسیدم، گفت: بستگی دارد، بی هدف باشد یا با هدف

از ماموری پرسیدم، گفت: بستگی دارد، قانونی باشد یا غیر قانونی

از دیوانه ای پرسیدم، گفت: بستگی دارد، به عشقت برسی یا نرسی

از مجنون پرسیدم، گفت: بستگی دارد، سبویت را بشکند یا دلت را

از رئیسی پرسیدم، گفت: بستگی دارد، حساب بانکی داشته باشد، یا نداشته باشد

از سیاستمداری پرسیدم، گفت: بستگی دارد، دموکراتیک باشد، یا دیکتاتوری

از معلم پرسیدم، گفت: بستگی دارد،  صعودی باشد یا نزولی

از پیامبری پرسیدم، گفت: بستگی دارد،  به سوی خدا هدایتت کند یا به سوی شیطان

از فرشته ای پرسیدم، گفت: بستگی دارد، عبادت خدا را بکند یا عبادت تو را

از مادری پرسیدم، گفت: بستگی دارد، مهربان باشد یا بی مهر

از پدری پرسیدم، گفت: بستگی دارد، عاقبتت را به خیر کند یا به شر

از وکیلی پرسیدم، گفت: بستگی دارد، شاکی خصوصی داشته باشد یا شاکیه عمومی

از کودکی پرسیدم، گفت: بستگی دارد، به حرفت گوش بدهد یا حرف خودش را بزند

از شیطانی پرسیدم، گفت: بستگی دارد، به عشقش پایبند باشد، یا هرزه گری کند

از مومنی پرسیدم، گفت: بستگی دارد، به عشقش ایمان داشته باشد یا از روی هوس باشد

از عاشقی پرسیدم، گفت: بستگی دارد، عشق حقیقی باشد، یا عشق دروغین

از خدا پرسیدم، گفت: بستگی دارد، بنده ی من باشد یا بنده ی دلش

 به نظر شما عشق چگونه است؟

بی خودی نوشت ۱: ما هم مبتلا شدیم(به همین پی نوشت ها)

بی خودی نوشت ۲: دانشگاه گرمسار قبول شدم، نرم افزار کامپیوتر

بی خودی نوشت ۳: اما نمیرم، دوره، خرجشم بالاست

بی خودی نوشت ۴: میرم آزاد، شهر قدس(شهریار) مهندسی کامپیوتر(اگه خدا بخواد)

بی خودی نوشت ۵: از این بی خودی نوشت ها زیاد استفاده نمی کنم

بی خودی نوشت ۶: عاشقی کیلو چند؟

بی خودی نوشت ۷: بدرود تا درودی دگر

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*درچهارشنبه 25 شهریور1388ساعت5:16   
بازیه بی معنی نویسی
سلام

خوبین بچه ها؟

یکی از دوستامون، آقا علی یه بازی راه انداخته که منم دعوت شده بودم، بازیه بی معنی نویسیه( فلسفه داره واسه خودش)

ازا ونجایی که به ایشون ارادت خاصی دارم منم یه متن دو سه کیلومتری نوشتم تا یه سهمی تو این بازی داشته باشم

هر عزیزی دوست داره می تونه تو این مسابقه شرکت کنه، چطوری؟ با نوشتنه یه متن بی معنی

با نوشتن یه متن بی معنی تو این مسابقه شرکت کنید، وقتی متن رو نوشتین خبرمون کنین تا بیام بخونیم

اینم متن من:

تو یه روز مهتابی که داشتم همینجوری کردی که خدا این بلا رو سر قوم لوط میاره و کل شهر رو هوای آلوده گرفته برده بسته به درخت بعد با چوب خوب همش می زنیم بعد که ورزش برای سلامتی بسیار مفید و مختصر برات بگم که تو این دوره زمونه پول ارزش اینو نداره که براش از جونم هم مایه میذارم تا خوب جا بیفته تو قعر جهنم بره الهی جزغاله بشه و بسوزه که برای پیشگیری بهتر از درمان و تامین اجتماعی هزاران میلیارد تومان به بودجه ی آموزش و پرورش اختصاص داشته که همه ی اونها به موقع به مردم و خوب و عزیز ایران مباشد تن من مبادا یه ساعت تو صف وایستی بعد نونوا بگه نون تموم شده رفته حالا گذاشته می گه من دختره رو نمی خوام برم مدرسه مگه زوره که آدمو به زور ببرن تو یه خونه و ودست و پاتو خوب بشور که میکروب همان نام شیطان است که در قدیم الایام که مردم زندگی می کردن روغن نباتی وجود نداشت بیاد جلو دعوا کنه بی ناموس مگه بلد نیستی رانندگی کنی تو باید بری پشت ماشین لباسشوییی رو نگاه کنی دو تا شیلنگ هست که می ذاریش تو باغچه تا گل ها خوب آب بخورن و برن و یه مشت حرف مفت هم پشت عروس رو برو دنبالش و بیارتش تالار اسرار یکی از قسمت های هری پاتر و سنگ مرمر برای تزئین خونه خیلی قشنگ بود وای مریم جون دستت درد نکه الهی بتونم برم این وام رو بگیرم برای دانشگاه های ایران بدترین محیط طبیعی رو باید حفظ کنیم برای نسل های جدید گوشی های همراه مردم باشید تا بتوانید اتحاد و همکاری شعار دولت است و برای پیشبرد خط تولید فولاد سپاسی با پرسپولیس بازی کرد افشین قطبی برای زندگی کردن نیاز به پوست خرس کندن غنیمت جنگی بود که باعث شد مسلمان های جهان تبریک و تهنیت می گوییم و برای آنها برنامه های سی یا30 متحول کننده ی جهان است و برای تعالی انسان بزرگترین هدف زندگی اجباریست لاجرم باید بری خونتون من اجازه ندارم با پسر غریبه و آشنا نداره که، بری بگی ضامن نارنجک رو بکشی همه میریم هواپیما می خریم و باهاش میریم گردش پسرم رفته سر کوچه سبزی بفروشه بره خارج که چی بشه و چی نشه که تو یهو اومدی دست و پاشو گرفتی و من شلوارشو برده انداخته تو ماشین همه لباس ها رنگ سبز نشونه ی آزادی جمهوریه اسلامی که الان می بینین همون اسلامیه که سال ها قبل منقرض شدن و الان فقط فسیل هایی از دایناسور های 65 میلیون تومن لازم دارم بهم قرض می دی بعد برات پاپوش درست می کنن و طرف که بهش پول میدی خرش از پل گذشت حالا باید منتمو بکشی تا بیام خونه، با اون خواهره زشت و گنده بک خجالت نمی کشه جلوی همه زارت می زنه زیر گریه و خنده دو جزء اصلی این مدار هستن که ماهواره امید داشته باش دخترم بر می گرده محکم می زنه تو سینه ی مرغ رو میذاریم ده دقیقه مونده به اذان مُردم از گشنگی دارن همدیگه رو تیکه پاره می کنن اونوقت تو رفتی حساب بانکیه بعضی از دولت مردان به میلیارد ها ریال اختلاص و کلاهبرداری کردن رفتن الان من موندم و چند تا بچه داشتن تو کوچه بازی می کردن که ماشین میاد یکی از بچه هارو ببر بذار دم خونه ی یکی از پولدار و بی پولش فرق نداره اخلاق و رفتار انسان ها نسبت به گذشته عوض شده اصلا نمی تونی بشناسیش دماغشو عمل کرده و الان چند روزه تو خونه بستریه، می گن قلبش برای تو می تپه، به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره، فقط برنج می خوره با قرمه سبزی شده کیلویی 600 تومن، مگه پاش آب طلا گرمی 30 هزار تومن شده که اگه بدون فاکتور بیاری قبول نمی کنه باید بری زیر فاکتور رو مهر و امضاء شما پای این سفته وجود داره و ما باید تمام اموال شما را ثبت احوال شعبه ی 445-254 شماره ی منه هر کی خواست می تونه بهم زنگ در خونه رو بزنیم و فرار کنیم چه حالی می ده وقتی این همه مطلب رو بخونی و هیچی نشده به خدا فقط رفته بودم خونشون رو دیدی چقدر بزرگه می گن باباش سی سال به مردم خدمت کردیم تا انقلاب مرکز فروش کتاب های دارن شان رو می تونین از سایت سرزمین  فیلت-ر ماشین رو باید عوض کنی وگرنه دود از کنده بلند میشه میره که من مچ دستشو می گیرم و می شونمش رو صندلی الکتریکی یکی از روش های اعدام می کردن که طناب پاره میشه باید بری دکتر دوباره جراحی کنی تا دختره رفته به باباش گفته که تو اونو بردی خونتون حالا نمی خوای پسش بدی به این پسره ی لندهوره آسمون آبی حق فرزندان ما باید به مدرسه بروند تا علم بهتر است یا ثروت باد آورده رو از کجا آوردی، حق مردم رو باید به آنها پس داد گفت ماستش خیلی ترش و شیرین رو خیلی دوست دارم منو بغل کنی و با خودت ببری رو تخت بگیر بخواب که فردا باید بری کنکور یک سد بزرگ برای جوانان ما بود که به کمک مامور های نیروی انتظامی دستگیره در شکسته پول بده برم بخرم و بندازم رو ماشین بریم تو خیابون دیوار صوتی اصطلاحی است در فیزیک و شیمی خیلی سخته مخم نمی کشه باید برم کلاس نذار واسه ما حالا خوب تا دو روز پیش تو خیابون دیدمش نمی دونی چقدر زشت شده بود خاک بر سرش کنن نمی تونه از یه دیوار سه متری بپره پایین آخرش مامورا رسیده ان رو باید بچینی رو میز تا خوشگل بشه یا نشه مهم نیست، مهم نیت خیرو شر دست خداست، من و تو وسیله ی نقلیه باید داشته باشی وگرنه خسته شدم انقدر نوشتم بسه دیگه وگرنه جیغ می زنم همسایه ها بیان بریزن ببرنت همونجا که عرب ها مردمی جاهل و گمراهم کرد این پسره وگرنه من دختر خوبی واسه دوستی سراغ نداری؟ .........

اگه وقت داشتم تا پس فردا می نوشتم

قربانتون

بدرود تا درودی دگر

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*درسه شنبه 24 شهریور1388ساعت0:23   
شب ضربت

از پنجره ی مسجد به بیرون نگاه کرد، هنوز هوا تاریک بود، تا سحر چند سوایی مونده بود

عباشو محکم دور خودش پیچید، به اطراف نگاهی کرد، به جز چند نفر فقیر، کسه دیگه ای تو مسجد نبود

با خودش گفت: نباید انقدر زود به مسجد می اومدم، مردم بهم مشکوک میشن

عباشو محکمتر کرد، غلاف شمشیر خورد به پهلوش

سوزشی رو تو قلبش احساس کرد

با خودش فکر کرد: من نمی تونم، آخه کی می تونه همچین کاری رو بکنه، جلوی این همه آدم، آخه من چطوری باید این کارو انجام بدم؟

یکی زیر گوشش نجوا کرد: اااااااااه، کمتر وول بخور، چرا اینقدر تکون می خوری؟ می خوای همه بفهمن می خوای چه غلطی بکنی؟ بگیر کپه ی مرگتو بذار، هنوز زوده

بهش توجهی نکرد، آخه اون چه می فهمه معنیه این کار چیه؟

چشاشو بست، سعی کرد بخوابه، شاید خوابش ببره و نقششون بهم بخوره

اما مگه این حروم زاده میذاشت، اصلا اون بخاطر همین اینجا بود، اینجا بود تا مطمئن بشه که من اون کارو انجام میدم

شمشیرشو بغل کرد، چشماشو محکمتر بست

صدای ناله ی یکی از فقیر هارو شنید، تو خواب داشت یه چیزی رو زمزمه می کرد، می گفت: نه، نهههه، بگیرینش، نذارین بره

بهش توجهی نکرد

یه مدت بدون حرکت سر جاش موند، چشاش داشت کم کم گرم خواب میشد، یه چند شبی بود که درست و حسابی نخوابیده بود

فکر کاری که می خواست بکنه خواب و خوراک رو ازش گرفته بود

آخه مگه کشتن علی به این سادگی هاست؟

مگه میشه سر نماز برم بالا سرشو شمشیر رو بکوبم فرق سرش؟

                   نه

 ادامه مطلب

صدای پای او (یه داستان دیگه)

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*درچهارشنبه 18 شهریور1388ساعت3:32   
اندر احوالات کابینه ی شیطان

سلام خوبین؟

می خوام امروز یه مسئله ی جالب و در عین حال پند آموز رو براتون توضیح بدم، از عنوان مطلب تابلوئه که می خوام کابینه ی شیطان رو معرفی کنم

تعجب کردین؟

خوب آره، تعجبم داره

تقریبا اکثر مردم فکر می کنن که شیطانی که اونهارو وسوسه می کنه همون عزازیله که از درگاه الهی طرد شد و به آدم سجده نکرد، اما اشتباه فکر می کنن

از اونجایی که تو قسمت های قبل بهتون گفتم اینجور دستگیرتون شده که خود شخص بی شخیص شیطان خیلی کله گنده است و هیچ وقت خودش به صورت مستقیم وارد عمل نمیشه

خوب میگین پس چطوری مردم رو گول می زنه؟

کاری نداره

الان من بهتون توضیح میدم، با استفاده از کابینه اش

کابینه چیه؟ نمی دونین؟ پس معلومه اصلا اخبار گوش نمی کنین(مثل من)

ابلیس می ره رو تخت سلطنتیش میشینه و به افراد کابینه اش دستور میده و امور رو به اونها واگذار می کنه، فقط در موارد ضروری خودش میره و کارهای بسیار بزرگ رو انجام میده( همون گول زدن عالم های بزرگ) یا زمانی که یکی از افراد کابینه اش گند میزنه میره اون رو ماسمالی می کنه و کار هارو ردیف می کنه

البته خود این افراد کابینه هم برای گول زدن من و شما وارد کار نمیشن، اون ها برای خودشون زیر دست دارن، این کابینه فقط برای تقسیم وظایفه است( شیطان هم برای خودش قانون داره، خاک تو سرمون با این مم....)

این کابینه ای که می خوام بهتون معرفی کنم متشکل از 20 نفره( کابینه ی دولط چند نفره؟)(تمام غلط املایی ها بخاطر فرار از رباط های فیلطرینگه)

خوب الان کابینه رو بهتون معرفی می کنم، این شما و این هم کابینه ی شیطان(رو لینک کلیک کن)

کابینه ی شیطان

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*دردوشنبه 16 شهریور1388ساعت16:24   
.:. مطالبي که قبلا نوشتم، حتما بخونيد.:.
:: ساینا جون تولدت مبارک
:: امام رضا تولدت مبارک، انشاالله صد سال دیگه بازم تولدت تو همین روز باشه
:: نفس نکش
:: مناسک دانشگاه
:: حذف تو حذف
:: تا اطلاع ثانوی تعطیل است
:: عشق چگونه است؟
:: بازیه بی معنی نویسی
:: شب ضربت
:: اندر احوالات کابینه ی شیطان
:: اندر احوالات شیطان و برصیصای عابد
:: یادگار غربت7
:: من برگشتم
:: نرم افزار های توپ 2
:: نرم افزار های توپ
:: کمک می خوام، دنبال اسم دخترم برای خواهر زاده ی آینده ام
:: یادگار غربت 6
:: سیب ممنوعه
:: روزنگار تعطیلات عید
:: سال 1388 مبارک
:: روز عجیب
:: زاهد
:: تولدم مبارک، یادتون نره من ساعت 4 به دنیا میام
:: یادگار غربت 5
:: یادگار غربت 4
:: یادگار غربت 3
:: بازی پرتاب لنگه کفش سمت جرج بوش 2
:: بازی پرتاب لنگه کفش سمت جرج بوش
:: عید مبارک
:: حذف ویروس های اتوران، کاضم غیض یا کاظم جون، و kamsoft.exe و ckvo.exe

code Code Design By : chum.blogfa.com

Code--chum.blogfa.com-->