تبليغاتX
در عجبم از کار این خلق بی خرد که ناراضیند از آنچه که دارند، اما ندانند آنچه که دارند نداشته ی دیگران است 

خدایا، به هر آنچه داده ای و نداده ای شکر، که داده ات رحمت بوده و نداده ات حکمت 

انسانیت را در ذات خود بجو نه در کوچه پس کوچه های زندگی 

*-.-* زندگی اجباریست (-.-) لاجرم باید زیست *-.-*

زندگی اجباریست (-.-) لاجرم باید زیست

درباره وبلاگ

 

به نامه یزدانه پاک
که مرا نهاد در این خاکه پاک

به ساله 68 بود زاییدنم
ناخواسته آوردنم روی خاک

نهادند نامم سعید و خواهد بود نامم
تا زمانی که روم به نزد یارانه پاک

سلام دوستای گلم
اسمم سعید ارشمیدسه( یعنی بهم میگن)
، 19 ساله از شهریار (اصالتا لاهیجانیم)
خوشحالم که وبلاگم سر زدید
من می خوام پچ پچای خودم
با دلمو که تو تنهایی ها با هم می کنیم
براتون بنویسم کنارش از فلسفه ترفند و جوک و اس ام اسای تاریخ گذشته و همه همه چیز براتون می نویسم

امیدوارم با نظراتون منو یاری کنید که بهتر و بهتر بنویسم


 

منوی وبلاگ

 

صفحه اول وبلاگ
آرشیو وبلاگ
(پروفایل سعید(ارشمیدس
عناوین مطالب وبلاگ

 

بايگاني وبلاگ

 

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385

 

آرشیو موضوعی

 

اولین نگاه
یادگار غربت
داستان
ترفند
دل نوشته
دانلود
تئوری ها
جملات زیبا
چرند و پرند

 

لينگ رفقاي گل

 

کل کل تو ایران
GESTURE
Life - a girl from paradise
همه جوره از همه جا
............یه لحظه لطفا
با مای بیبی سرتونو مثل یه مرد بالا بگیرین
شبگرد منتظر
بچه های باحال
تنها ماندم ....
دریای احساس
دفتری برای ثبت خاطرات عاشقانه
قطره بارانم
ابرهای بارونی,روزهای جوونی
آنتی بوی
جادوی سکوت
4LI (پسرخاک)
عشقبازی
دختر تنها
ناگفته های 12 دختر همکلاسی
•¤¤• مثل یک رویا •¤¤•
غریبه ی رهگذر
عشق ابدی من ......
سلام همسایه های 2
از روی دلتنگی
علیرضا ملیکا
یه دختر باحال و خفن
ღ♥ღ درگذشت خاطره ها ღ♥ღ
میلام...بارسلونا...پرسپولیس
★★بیاتوتفریح کن★★
چرت پرتایه یه آدم دیوونه
بچه باحالا بیان اینجا
یه شب مهتاب
باغ ستاره
تالار دلتنگی
حرف های نگفته قلب یک عاشق به معشوقش
سکوت پر صدا
°”خاطرات دخترک دانشجو`”°
اشعار یک شاعر مرده
سکوت
به کدامین گناه !!! (زندگی جاریست)
جزیره عشق
فقط سیاوش
نیلوفر مرداب
عاشقانه می نویسم
عکس ماشین
تنهاترین دختر
من دیگه عاشق نیستم(خسته ام خسته...)
عشق
یه بوسه گنده
من و خیال و خاطره
طرفداران هيلاري
(دنیای من( حتما ببینید
قلب های شکسته
پرتقالی
فقط به خاطر تو
(`'•_¸کلبه ی تنهایی ¸_• '´)
............ و اما عشق
فقط به خاطر تو عزیزم
الهه ی سکوت
الهام الهه پیروزی پرسپولیس
اونایی که کالبد شکافی نشدن
گوسفند زنده
ژاکوب
!بخوانیدش آس مان، پر از شب و تنهایی!
گاه نوشت
رویای کاغذی
عکسهاي خفن داغ داغ داغ بيا توووووووو
! عاشق فراری !
سینوس 360 درجه ی ما چند نفر
nice_sentences
کلبه سرد
احــسـاس مـحـبـت
دختری از جنس تنهایی

 

آمار وبلاگ

 

 

نظرسنجی وبلاگ

 

آهنگ وبلاگ

 


 
 
مادر روزت مبارک

مادر روزت مبارک

لحظه عجیبی بود.

آدم سراسیمه قدم میزد، با اینکه می دانست چه اتفاقی قرار است بیافتد اما باز هم دلشوره داشت، دائم ذکر خدا را می گفت.

 

فرشته ها دور حوا حلقه زده بودند و آرامش می کردند. اما باز هم حوا درد داشت، نمی دانست که چکار باید بکند؟ کاری از دستش بر نمی آمد، همه چیز را به خدا سپرده بود و دائم یادش می کرد.

 

لحظه ای سکوت شد

                        آدم ایستاد،

                                گوش هایش را تیز کرد.

                                                صدای جیغی بلند سکوت را شکست.

                                                                        هراسی وجود آدم را فرا گرفت.

سکوتی دیگر و صدایی نا آشنا.

دقت کرد، صدای گریه بود. اما تا کنون آن را نشنیده بود.

یاد حرف خدا افتاد : من به تو فرزندانی عطا می کنم تا با آن ها بر روی زمین زندگی کنید و آخرت خویش را در آن بسازید.

              فهمید

                    فرزندش به دنیا آمده بود.

 

دوباره دردی وجود حوا را در فرا گرفت. با آخرین توان زمین را چنگ زد.

دومین بار بود که از خدا می خواست تا از این درد رهایی یابد.

لحظه ای بعد آرامش وجودش را فرا گرفت. 

صدای فرشته ها را شنید که سخنان عجیبی می گفتند. صدای آنها را می شنید اما سخنانشان را درک نمی کرد. گویی طبق عادت تسبیح خدا را می گفتند!! اما این فرق داشت.

چشمانش را به زحمت باز کرد.

آدم را کنار خود دید. راستی او چرا از پیشش رفته بود؟ مگر او همیشه در کنارش نبود؟ در همه لحظه ها، غم ها، شادی ها، زمانی که از بهشت رانده شدند و به  زمین خشک آمدند. زمانی که ابلیس وسوسه اش می کرد. همه حجا کنارش بود.

پس چرا در این لحظات که به گفته خدا سخت ترین لحظات عمرش بود در کنارش نبود؟

خدا به او فرموده بود : ای بنده من حوا، نعمتی به تو عطا خواهم کرد که تا کنون کسی درکش نکرده است. ولی برای بدست آوردنش باید عذابی را به جان بخری. عذابی بس شیرین.

دوباره به آدم نگاه کرد. لبخندی بر لبانش بود. نگاه آدم کج شد. به فرشتگان نگاه کرد. حوا نگاهش را دبنال کرد.

دو فرشته ایستاده بودند و در دستانشان چیزی تکان می خورد.

دو فرشته نزد آدم و حوا آمدند. دستانشان را دراز کردند و یکی را به حوا و دیگری را به آدم دادند.

خدای من، چه لحظه ای!!؟

دو کودک در دستان دو انسان.

آدم و حوا به یاد وعده خدا درباره فرزندانشان افتادند و اکنون آن دو فرزند در آغوششان خوابیده بودند.

چه عجیب!!؟؟ حوا به دو فرزندش نگاه کرد.

یکی بسیار زیبا و دیگری زشت.

تعجب کرد

اما اعتنایی نکرد. او هر دو را دوست داشت، برایش فرقی نمی کرد که کدام یکی زشت است و کدام زیبا؟

حوا حس عجیبی داشت، حس غریبی بود. تا کنون آن را تجربه نکرده بود. وقتی به فرزندانش نگاه می کرد این حس شدت می گرفت.

یکی از فرشتگان جلو آمد و رو به آنها گفت:خداوند به شما نوید فرزندانی از نسل خودتان را داده بود و اینند فرزندان شما.

و تو ای آدم مسئولیتی بر دوشت نهاده شده که باید به بهترین وجه به آن توجه کنی. تو پدر این فرزندانی.

تامین رفاه و آسایش آنان وظیفه ی توست. از این پس باید با کارو زحمت روزی این دو کودک را به دستشان بسپاری.

به کودکی که در دستان حوا بود اشاره کرد: نام این کودک قابیل است و پسر تو، بعد به فرزندی که در آغوش آدم خوابیده بود اشاره کرد: و این خواهر او اقلیم.

فرشته نگاهی به حوا کرد، لبخندی بر لبش آمد. گفت: و تو ای حوا، این است نعمتی که خداوند قولش را به تو داده بود. به فرزندانت نگاه کن. چه حسی درونت غوطه می خورد؟ از این پس ای حوا، تو مادر این کودکانی. مسئولیت تو سنگین است، سنگین تر از آنچه که فکرش را بکنی.

تربیت و پرورش و بزرگ کردن و مهر ورزیدن و دوست داشتن و پروراندن این دو کودک بر عهده توست. کودکانت را دوست بدار.

 

حوا متعجب بود. بالاخره فهمید که آن حس چه بود؟؟؟!!!

حس مادرانه

                                                                     مادر روزت مبارک

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*درجمعه 31 خرداد1387ساعت2:3   
شهادت حضرت فاطمه بر شما تسلیت باد

                 از زمانی که خاک غم و رنج هستند

                                                                             با اشک فاطمه خاکش سرشتند

 

                 حق علی، شرهه فدک، اجر مصطفی(ص)

 

                                                                             با میخ در به سینه زهرا نوشته اند

 

 

دخترم به این دلیل فاطمه نامیده شده است خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش دوزخ به دور داشته است.

حضرت محمد(صلی الله علیه و اله و سلم)

 

شهادت دخت نبی اکرمٍ حضرت فاطمه زهرا بانوی دو عالم بر همه دوست داران آن حضرت تسلیت باد

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*درشنبه 18 خرداد1387ساعت1:48   
.:. مطالبي که قبلا نوشتم، حتما بخونيد.:.
:: بابا رفت (کجا رفت؟)
:: ساینا جون تولدت مبارک
:: امام رضا تولدت مبارک، انشاالله صد سال دیگه بازم تولدت تو همین روز باشه
:: نفس نکش
:: مناسک دانشگاه
:: حذف تو حذف
:: تا اطلاع ثانوی تعطیل است
:: عشق چگونه است؟
:: بازیه بی معنی نویسی
:: شب ضربت
:: اندر احوالات کابینه ی شیطان
:: اندر احوالات شیطان و برصیصای عابد
:: یادگار غربت7
:: من برگشتم
:: نرم افزار های توپ 2
:: نرم افزار های توپ
:: کمک می خوام، دنبال اسم دخترم برای خواهر زاده ی آینده ام
:: یادگار غربت 6
:: سیب ممنوعه
:: روزنگار تعطیلات عید
:: سال 1388 مبارک
:: روز عجیب
:: زاهد
:: تولدم مبارک، یادتون نره من ساعت 4 به دنیا میام
:: یادگار غربت 5
:: یادگار غربت 4
:: یادگار غربت 3
:: بازی پرتاب لنگه کفش سمت جرج بوش 2
:: بازی پرتاب لنگه کفش سمت جرج بوش
:: عید مبارک

code Code Design By : chum.blogfa.com

Code--chum.blogfa.com-->