سلام دوباره
ادامه داستان رو نوشتم
شرمنده که هي داستان رو تيکه تيکه مي ذارم، از اين کار خيلي بدم مياد، اما چاره چيه؟ وقت ندارم همشو بنويسم
اين داستان يه جورايي با بقيه داستانام فرق داره، مي خوام خيلي طولانيش کنم، بقيه داستانام همشو تو يه ۳ - ۴ صفحه تموم مي کردم اما مي خوام اين يکي رو ۲۰- ۳۰ صفحش کنم
همچين دارم با آب و تاب توضيح مي دم انگار يه رمان نويسم، مثل مودب پور، زهي خيال باطل، حالا خوبه هيشکي داستانامو دوست نداره ها( دارم يه دستي مي زنم)
بالاخره اينکه نوشتم، اگه مي خواين بخونين برين تو ادامه مطلب
|
ادامه مطلب|
فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*درپنجشنبه 23 آبان1387ساعت2:29
|
 |