تبليغاتX
در عجبم از کار این خلق بی خرد که ناراضیند از آنچه که دارند، اما ندانند آنچه که دارند نداشته ی دیگران است 

خدایا، به هر آنچه داده ای و نداده ای شکر، که داده ات رحمت بوده و نداده ات حکمت 

انسانیت را در ذات خود بجو نه در کوچه پس کوچه های زندگی 

*-.-* زندگی اجباریست (-.-) لاجرم باید زیست *-.-*

زندگی اجباریست (-.-) لاجرم باید زیست

درباره وبلاگ

 

به نامه یزدانه پاک
که مرا نهاد در این خاکه پاک

به ساله 68 بود زاییدنم
ناخواسته آوردنم روی خاک

نهادند نامم سعید و خواهد بود نامم
تا زمانی که روم به نزد یارانه پاک

سلام دوستای گلم
اسمم سعید ارشمیدسه( یعنی بهم میگن)
، 19 ساله از شهریار (اصالتا لاهیجانیم)
خوشحالم که وبلاگم سر زدید
من می خوام پچ پچای خودم
با دلمو که تو تنهایی ها با هم می کنیم
براتون بنویسم کنارش از فلسفه ترفند و جوک و اس ام اسای تاریخ گذشته و همه همه چیز براتون می نویسم

امیدوارم با نظراتون منو یاری کنید که بهتر و بهتر بنویسم


 

منوی وبلاگ

 

صفحه اول وبلاگ
آرشیو وبلاگ
(پروفایل سعید(ارشمیدس
عناوین مطالب وبلاگ

 

بايگاني وبلاگ

 

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385

 

آرشیو موضوعی

 

اولین نگاه
یادگار غربت
داستان
ترفند
دل نوشته
دانلود
تئوری ها
جملات زیبا
چرند و پرند

 

لينگ رفقاي گل

 

کل کل تو ایران
GESTURE
Life - a girl from paradise
همه جوره از همه جا
............یه لحظه لطفا
با مای بیبی سرتونو مثل یه مرد بالا بگیرین
شبگرد منتظر
بچه های باحال
تنها ماندم ....
دریای احساس
دفتری برای ثبت خاطرات عاشقانه
قطره بارانم
ابرهای بارونی,روزهای جوونی
آنتی بوی
جادوی سکوت
4LI (پسرخاک)
عشقبازی
دختر تنها
ناگفته های 12 دختر همکلاسی
•¤¤• مثل یک رویا •¤¤•
غریبه ی رهگذر
عشق ابدی من ......
سلام همسایه های 2
از روی دلتنگی
علیرضا ملیکا
یه دختر باحال و خفن
ღ♥ღ درگذشت خاطره ها ღ♥ღ
میلام...بارسلونا...پرسپولیس
★★بیاتوتفریح کن★★
چرت پرتایه یه آدم دیوونه
بچه باحالا بیان اینجا
یه شب مهتاب
باغ ستاره
تالار دلتنگی
حرف های نگفته قلب یک عاشق به معشوقش
سکوت پر صدا
°”خاطرات دخترک دانشجو`”°
اشعار یک شاعر مرده
سکوت
به کدامین گناه !!! (زندگی جاریست)
جزیره عشق
فقط سیاوش
نیلوفر مرداب
عاشقانه می نویسم
عکس ماشین
تنهاترین دختر
من دیگه عاشق نیستم(خسته ام خسته...)
عشق
یه بوسه گنده
من و خیال و خاطره
طرفداران هيلاري
(دنیای من( حتما ببینید
قلب های شکسته
پرتقالی
فقط به خاطر تو
(`'•_¸کلبه ی تنهایی ¸_• '´)
............ و اما عشق
فقط به خاطر تو عزیزم
الهه ی سکوت
الهام الهه پیروزی پرسپولیس
اونایی که کالبد شکافی نشدن
گوسفند زنده
ژاکوب
!بخوانیدش آس مان، پر از شب و تنهایی!
گاه نوشت
رویای کاغذی
عکسهاي خفن داغ داغ داغ بيا توووووووو
! عاشق فراری !
سینوس 360 درجه ی ما چند نفر
nice_sentences
کلبه سرد
احــسـاس مـحـبـت
دختری از جنس تنهایی

 

آمار وبلاگ

 

 

نظرسنجی وبلاگ

 

آهنگ وبلاگ

 


 
 
اندر احوالات کابینه ی شیطان

سلام خوبین؟

می خوام امروز یه مسئله ی جالب و در عین حال پند آموز رو براتون توضیح بدم، از عنوان مطلب تابلوئه که می خوام کابینه ی شیطان رو معرفی کنم

تعجب کردین؟

خوب آره، تعجبم داره

تقریبا اکثر مردم فکر می کنن که شیطانی که اونهارو وسوسه می کنه همون عزازیله که از درگاه الهی طرد شد و به آدم سجده نکرد، اما اشتباه فکر می کنن

از اونجایی که تو قسمت های قبل بهتون گفتم اینجور دستگیرتون شده که خود شخص بی شخیص شیطان خیلی کله گنده است و هیچ وقت خودش به صورت مستقیم وارد عمل نمیشه

خوب میگین پس چطوری مردم رو گول می زنه؟

کاری نداره

الان من بهتون توضیح میدم، با استفاده از کابینه اش

کابینه چیه؟ نمی دونین؟ پس معلومه اصلا اخبار گوش نمی کنین(مثل من)

ابلیس می ره رو تخت سلطنتیش میشینه و به افراد کابینه اش دستور میده و امور رو به اونها واگذار می کنه، فقط در موارد ضروری خودش میره و کارهای بسیار بزرگ رو انجام میده( همون گول زدن عالم های بزرگ) یا زمانی که یکی از افراد کابینه اش گند میزنه میره اون رو ماسمالی می کنه و کار هارو ردیف می کنه

البته خود این افراد کابینه هم برای گول زدن من و شما وارد کار نمیشن، اون ها برای خودشون زیر دست دارن، این کابینه فقط برای تقسیم وظایفه است( شیطان هم برای خودش قانون داره، خاک تو سرمون با این مم....)

این کابینه ای که می خوام بهتون معرفی کنم متشکل از 20 نفره( کابینه ی دولط چند نفره؟)(تمام غلط املایی ها بخاطر فرار از رباط های فیلطرینگه)

خوب الان کابینه رو بهتون معرفی می کنم، این شما و این هم کابینه ی شیطان(رو لینک کلیک کن)

کابینه ی شیطان

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*دردوشنبه 16 شهریور1388ساعت16:24   
اندر احوالات شیطان و برصیصای عابد

)-داستان باز نویسی شد-(

در زمان های قدیم، در قوم بنی اسرائل شخصی می زیست به نام برصیصا( همون برصیصای عابد)

این بنده ی خدا مثل شیطان انقدر خدا رو عبادت کرد که به یه مقام بسیار بالایی رسید، به مقام مستجب الدعوه(مستجب الدعوه نمی دونی چیه؟ مستجب الدعوه یعنی اینکه هر دعایی بکنه همون موقع مستجاب میشه، حالا یه داستان هم در این باب بگم: یکی دیگه از عابدان(بلعم باعورا) به همین مقام مستجب الدعوی رسیده بود(یعنی اسم اعظم گرفته بود)، در زمان حضرت موسی، بعد مردم (اطرافیان فرعون) میرن رو مخشو می گن تو که دعات مستجاب میشه، حالا بیا یه دعایی در حق این موسی بکن و نفرینش کن و یه بلایی سرش بیار، اینم طبق روال عابدی خر میشه و میره سوار خرش میشه تا بره تو کوه طور و موسی رو نفرین کنه ( حضرت موسی در کوه مشغول عبادت بود) وقتی به پای کوه می رسن این عابده هر چی می زده در ...ون خره که بره بالا این خره نمی رفته (چرا نمی رفته؟ چون خدا نمی خواسته) این عابده هی می زده در ..ون خره و هی فحش میداده و هی نفرین می کرده که به امر خدا زبون خره وا میشه و خره داد می زنه: های یابو، مگه مرض داری می زنی در ...نه حیوون خدا؟ خوب نکبت خدا میگه نرو بالات، می خوای بری پیامبر خدا رو نفرین کنی که چی بشه؟ فکر کردی خیال کردی، فکر می کنی خدا میزاره توی ببو گلابی پیامبرشو نفرین کنی؟ این خره همینجوری داشته به این بلعمه فحش میداده و  نصیحت می کرده که یهو عابده فاظی می کنه و می افته به جونه خره، انقدر این خره زبون بسته ی تازه باز شده رو می زنه که خره میمیره و  به بهشت میره، بعد خدا هم اسم اعظمی رو که به عابده داده بوده رو ازش می گیره ،تو تاریخ خدا چند تا حیوون رو می فرسته بهشت، یکیش همین خره است، یکیشم سگ اصحاب کهف بود، اونیکیش رو یادم نمیاد، بقیشو هم نمی دونم)

خوب بریم سراغ برصیصا، این عابد قصه مون که مستجاب الدعوه شده می شینه تو خونه اش و مردم مریض ها و بیمار های روانیشون رو می فرستادن خونه ی این بنده خدا تا شفاشون بده( حیف دیگه الان نیست وگرنه تورو بهش معرفی می کردم)

تو یه جای دیگه ی شهر، تو خونه ی یکی از خانه های طبقه ی اشراف دختری زندگی می کرد مثل پنجه ی آفتاب، خوشگل و زیبا، اما فقط یه بدی داشت، بدیش چی بود؟ دیوونه بود (مثل خیلی ها)، دیوونه نبود ها، دیوونه شد، دیوونه اش کردن، حالا چطوری دیوونه شد رو اگه بگم غیبت میشه، استغفرالله

برادرهای این دختره که قصه ی برصیصای عابد رو می دونستن و شنیده بودن که بعضی بیماری ها رو شفا میده خواهرشونو برداشتن و رفتن خونه ی برصیصای عابد

برصیصا وقتی دختر رو دید گفت که این باید یه چند روزی پیش من بمونه تا درمانش کنم (به چه دلیلی؟؟؟؟)

اونا هم که به برصیصا اعتماد داشتن گفتن باشه، فقط خواهش می کنیم خوبش کن

برادرا که رفتن شیطان ملعون(نکبت) اومد توی اتاق برصیصا و گفت: به به، می بینم تیکه ی خوبی بلند کردی، جریان چیه؟ نامرد داشتیم؟ تک خوری می کنی؟ می مردی یه آمار بدی؟

برصیصا گفت: استغفرالله، ملعون خجالت بکش، این بنده خدا برای درمان و شفا اومده، فکر کردی همه مثل خودتن؟

یه چند تا فحش(لعنت) به شیطان داد و رفت تا به دعا و عبادتش برسه برای درمان این طفل بی گناه

شیطان هم همونطور که مستحضرید(درسته؟) بیخیال ماجرا نشد رفت رو مخه برصیصا، گفت: دیوانه، مگه میشه؟ بابا بیخیال شو، کسی نمی فهمه، این دختره که دیوونست، حالیش نیست، تو مراسم رو اجرا کن، بعد براش دعا کن که خوب بشه، اونم بعد اینکه خوب شد چیزی یادش نمیاد، تازه کلی هم ازت تشکر می کنه، شاید یه دور هم بعد خوب شدنش رفتی رو کار، چی فکر کردی؟ فکر کردی این دختره خوب شه چی بهت می دن؟ پول؟ خانوم؟ ویلا تو بالای شهر؟ نخیر داداش، یه "خدا خیرت بده" بهت می گن و میرن دنبال کارشون، تو می مونی و یه خروار کف که توش بمونی

برصیصا گفت: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

شیطان گفت: جمع کن بابا، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، اعوذ بالله، اعوذ بالله، چی فکر کردی؟ فکر کردی کی هستی؟ تو چند سالته؟ 60، 70؟ باقالی یه قنوت من به اندازه ی دو برابر سن تو طول کشید، حالا تو که تازه چند ساله شروع به عبادت خدا کردی اومدی اینجا واسه من م-لا بازی در میاری؟

بیچاره من این همه واسه خدا عبادت کردم، عاقبتم چی شد؟ بیا نگاه کن،عاقبت این شده که  آدمای چلغوزی(درسته؟) مثل تو بیان بهم لعنت بگن و از شرّم به خدا پناه ببرن، برو بابا دیگه دوران این کارا گذشته

خلاصه خودمونیم، انقدر رو مخ این بشر راه رفت که برصیصا خر شد و( با عرض پوزش از خر) رفت رو کار

بعد چند روز دید دختره هی می گه: اه اه اه، تو چرا اینقدر بوی گند میدی؟ چرا اینقدر اینجا بو میده؟ اه اه اه

بعد با خوردن هر گونه شیرینی حالت تهوع بهش دست میداد و بالا میاورد

یهو شیطان ظاهر شد و گفت: برصیصا، مبارکه، فکر کنم بابا شدی؟ حالا برو سونوگرافی ببین بچه ات دختره یا پسر

برصیصا گفت: خفه بابا، سونوگرافی بعد هفته ی شونزدهم نشون میده که بچه دختره یا پسر، حالا چه خاکی تو سرمون کنیم؟

شیطان گفت: می گم تا هنوز بچه شکل نگرفته و روح توش دمیده نشده بیا سقطش کنیم، بهد چهار ماه که روح دمیده بشه سقط کردنش حرومه، گناه داره

برصیصا یه نگاه به شیطون کرد و گفت: تو گناه می فهمی چیه؟

خلاصه بعد گفتمان و نشست و میز گردهای مفصل و با استفاده از اسل44( می دونم با ص می نویسن) به این نتیجه رسیدن که دختره رو بکشن و دفنش کنن، برصیصای عاجز( به جای عابد) دختره رو کشت و تو یکی از زمین های اطراف دفنش کرد

وقتی مراسم خاکسپاری دختر تموم شد ابلیس به برصیصا گفت: خدا جفتشونو رحمت کنه، خدا تو رو هم رحمت کنه، حالا بیا بریم خونه تا کسی مارو ندیده

وسط راه شیطان یهو می گه: آخ آخ، وایسا بینم، بیل هارو از کنار قبر برداشتی؟

برصیصا گفت: نه؟ برای چی بردارم؟

شیطان گفت: خری دیگه، تازه کاری این چیزارو بلد نیستی، بیل هارو که پیدا کنن میدن آزمایشگاه اثر انگشتامونو پیدا می کنن و روزگارمونو سیاه می کنن، تو برو خونه من میرم بیل هارو بردارم

برصیصا هم رفت خونه

ابلیس تغییر قیافه داد و رفت در خونه ی اون دختره

یکی از برادرا که در رو باز کرد ابلیس گفت: ای خاک تو سرتون، چه نشسته این که این برصیصای نامرد زده خواهرتونو حامله کرده و بعد کشتتشو برده فلان جا دفن کرده

برادره بقیه برادر هارو صدا کرد و با ابلیس رفتن سر خاک خواهره و نبش قبر کردن و دیدن بعله، خواهر مرده و خواهر زادشونم هنوز بدنیا نیومده مرده

ابلیس گفت: خدا رحمتش کنه، قدم نرسیدتونم مبارک باشه

برادرا قاطی می کنن و میرن پیش پادشاه و جریان رو بهش می گن

پادشاه هم دستور میده برصیصا رو به بند کنن و بیارن در محضر دادگاه

خلاصه برصیصا به همه چی اعتراف می کنه و حکم اعدامش صادر میشه

وقتی می برنش بالای دار و و طناب رو می اندازن گردنش شیطان جلوش حاظر میشه و میگه: ای برصیصا، این همه بدبختی رو من سرت آوردم، می خوای از بدبختی نجاتت بدم؟

برصیصا میگه: دهنت سرویس، تو خوش خوشونش تو بودی و دست و پا می گرفتی، حالا که رفتم بالای دار جلوم وایسادی و عریضه می نویسی؟

ابلیس گفت: بابا گذشته ها گذشته، بگو می خوای خلاصت کنم یا نه؟

برصیصا گفت: د نکبت اگه می تونی دیگه چرا سوال می کنی، خلاصم کن وگرنه تا چند ثانیه دیگه میرم تو قعر دوزخ ها

شیطان گفت:خوب اگه می خوای خلاصت کنم بهم سجده کن

برصیصا گفت: اوه اوه، زر زر زیادی می کنیا، من این همه جلوی خدا سجده کردم عاقبتم این شد، حالا بیام جلوی تو نکبت سجده کنم که دیگه هیچی، کلاهم پس معرکه است

تو همین حین یهو صندلی رو از زیر پاش کشیدن و آویزون شد

ابلیس گفت: اگه به جای این قد قد کردنا سجده می کردی الان این پایین نشسته بودی و نفستو می کشیدی

برصیصا تو ذهنش گفت: آخه الاغ من که بالای دارم، چطوری جلوت سجده کنم؟

ابلیس گفت: تو با همون چشای خوشگلت به من سجده کنی قبوله

برصیصای عابد(عاجز قدیم) هم با اشاره به ابلیس سجده می کنه و به خدا کافر میشه و همونجا جا به جا سقط میشه

بعد شیطون میگه: «ای خاک بر سرتون که به خدای خودتون کافر شدید، من از همه ی کسایی که به خدا کافر شدن بیزارم»

اینه دیگه، عبرت بگیرین

قربانتون

بدرود تا درودی دگر

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*درشنبه 7 شهریور1388ساعت1:10   
سیب ممنوعه

 شیرینه نه؟

پای درخت سیب  نشسته بودم
نسیمی خنک می وزید
به آسمان بهشت نگاه کردم
براستی که زیبا بود
چشمانم را بستم و نفسی عمیق کشیدم، بوی سیب ها بینیم را نوازش می داد، چشمانم را باز کردم
به سیب های سرخ نگاه کردم که همچو مروارید خونین می درخشیدند
دستم را دراز کردم تا یکی را بچینم، چشمم به نوشته ی روی سیب افتاد
ممنوع
دستم را پایین آوردم و رو از درخت گرفتم
با خود گفتم: ممنوع است، نباید بچینم
پلک هایم را به هم فشردم تا شاید خوابم ببرد
چشمانم گرم خواب بود که صدای پایی خوابم را پراند
به اطراف نگاه کردم، صدای پای حوا بود
آمد و کنارم زیر درخت سیب نشست
دستم را به دور شانه هایش حلقه کردم و به صورتش نگاه کردم، چهره اش تمام زیبایی های بهشت را از نظرم محو می کرد
او را بیشتر فشردم
آرامشی وجودم را فرا گرفت
آرامشی که حتی در کنار فرشتگان نیر احساس نمی کردم
به چشمانش نگاه کردم، همچو دریایی نیلگون بود
سوی نگاهش را دنبال کردم
به سیب ها چشم دوخته بود، تکانش دادم، گفتم: حوا، این سیب برای ما ممنوع است
به من نگاه کرد، لبخندی زد و گفت: میوه ی شیرین و خوش بویی است، می خواهم مزه ی بهشتی اش را تجربه کنم
سپس به سیب ها زل زد
صورتش را به سوی خود چرخاندم، به چشمانش زل زدم و گفتم: نه، آن نوشته ی روی سیب را بخوان، ممنوع
حوا گفت: پس بگذار حداقل لمسش کنم، این که دیگر ممنوع نیست
به فکر فرو رفتم
نمی خواستم دلش را بشکنم
اما
نمی توانستم امر خدا را نادیده بگیرم، چانه ام را با دستان ظریفش گرفت و به چشمانم خیره شد، در آبیه بی کران چشمهایش غرق شدم
سرم را به زیر انداختم و دستم را سوی درخت دراز کردم، سیبی آمد و در دستم قرار گرفت
چیدم و به سوی حوا گرفتمش
لبخندی زد و آن را گرفت و به بینیش نزدیک کرد، نفسی عمیق کشید و چشمانش را بست
گفت: چه بویی دارد، حتما مزه اش هم مانند بویش خوب است
به من نگاه کرد، گفتم: هرگز، به عاقبتش فکر کن
حوا چشمانش را بست و گازی به سیب زد
با ولع زیاد شروع به خوردن سیب کرد
ماتم برده بود، این چه کاری بود که کرد؟ چرا سیب را خورد؟
به او گفتم: برای چه از آن خوردی؟
می دانی چه گناه بزرگی مرتکب شدی؟
سیب را به سویم دراز کرد و گفت: شیرین است بخور، من از آن سیب خوردم، دیدی که چیزی نشد، اشکالی ندارد
سیب را از دستش گرفتم: نگاهش کردم، سرخیش هوش از سرم پراند
به حوا نگاه کردم، به نشانه ی تایید سری تکان داد، چشمانم را بستم و گازی به سیب زدم
شیرینش تمام وجودم را فرا گرفت
ناگهان بادی وزید و جامه هایمان را درید، چشمانم را باز کردم، همه ی فرشتگان اطرافمان حاظر شدند
از شرم سر به زیر انداختم و قدمی از حوا فاصله گرفتم
                            صدای قه قهه ی شیطان را از دور شنیدم

 من ملک بودم و فردوس برین جایم بود    آدم آورد به این دیر خراب آوارم (شیطان)

عکس بالا با کیفیت اصلی

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*دردوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت17:19   
شیطان و عمر
قابل توجه دوست دارانه داستان های شیطان:

اینم یه داستان دیگه از شیطان

خواجه عبدالله تو تفسیره خودش میگه:

روزی عمر بن خطاب شیطان رو دید، یخشو گرفت و گفت: ای ملعون، می دونی چند وقته دنبالتم؟

خیلی وقته که می خوام تو رو ببرم خونم تا با بچه هام بازی کنی و سرگرمشون کنی.

شیطان گفت: هوی مرتیکه، احترام سنتو داشته باش، احترامه ریشتو نگه دار

منو که میبینی به این روز گرفتارم تو هر هفت آسمان عبادت کردم

تو هر آسمون صد هزار سال عبادت کردم و بالاتر رفتم

فکر می کردم که این بالا رفتن به من کرامت و بزرگی و سعادت میده

یخورده که فکر کردم دیدم هرچی که بالاتر میرم، موقع آفتادن سخت تر زمین می خورم و استخوانم خورد تر میشه

عمر جان، عزیزم، تو که عبادت هزار ساله منو ندیدی فدات شم

ولی من توی به ظاهر مسلمون رو پای بت و در حال سجده دیدم

عمر هم از این برخوردش با شیطان خجالت کشید و از غروری که داشت شرمنده شد و رفت پیه کارش

لپه کلام اینه که شیطان می خواسته به عمر بگه که عزیزم، به اینکه مسلمون شدی نناز

تو خودت 30-40 سال بت پرست بودی، ولی من تا حالا یه بارم بت نپرستیدم

نبین که چند ساله مسلمون شدی و به ظاهر داری نماز می خونی

کجا بودی که من داشتم خدامو با خلوص نیت عبادت می کردم و عاشقانه می پرستیدمش

کجا بودی که فقط یک سجده من چهار هزار سال طول کشید؟

کجا بودی اون زمان که من بین ملائکه بودمو واسشون سخنرانی می کردم؟

ولی بخاطر یه خودپسندی و خودخواهی و تکبر این عبادت هام پوچ شد و از بین رفت

 

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*درپنجشنبه 21 شهریور1387ساعت6:0   
شیطان، اولین کسی که ...

سلام

دوباره اومدم با یه مطلب دیگه از شیطان

مثل اینکه شیطان طرفداراش زیاد شدن

خوب این دفعه می خوام از کارایی که شیطان انجام داده صحبت کنم، کارایی که برای اولین بار در تاریخ هستی صورت گرفته، بدست شیطان.

خوب شیطان یه سری کارهارو برای اولین بار انجام داده که به فکر هیچ ابوالبشری نمی رسید، حالا خوب و بدش به به من ربطی نداره، خودتون باید قضاوت کنید، اون که تمام نیاتش بد بود، اما ما بعضی کارهاشو تغیر دادیم برای اهداف خوب ازش استفاده کردیم.

زیاد روده درازی نکنم و برم سر اصل مطلب

خلاصه شیطان اولین کسی بود که:

1- اولين كسى كه قياس نمود و خود را از حضرت آدم عليه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاك در حالى كه آتش از خاك بالاتر است.

2-اولين كسى كه در پيشگاه با عظمت الهى تكبر نمود و به دستور خالق خود عمل نكرد( در واقع می شه گفت این یه جورایی درست نیست، چون قبل این کارش قوم نسناس و خود فرزندان شیطان(به عبارتی) به اوامر خدا بی اعتنایی کردن و تخطی کردن.( نمی دونم تخطی درسته یا نه؟))

3-اولين كسى كه كه معصيت و نافرمانى خدا را كرد و آشكارا با او مخالفت نمود( میشه گفت اینم مثل قبلی)

4-اولين كسى كه به دروغ گفت : خدا گفته از اين درخت نخوريد، چون درخت جاويد است و اگر كسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شريك مى شود( میشه گفت منظورش این بوده که شیطان اولین کسی بود که نسبت دروغ گویی به خدا داده و گفته که خدا برای اینکه شما جاوید نشید نذاشته این میوه رو بخورید(الله و اعلم))

5-اولين كسى كه كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصيحت مى كنم( واقعا هم دروغ گفته، می دونید جریان چیه؟ شیطان رفت پیشه آدم و حوا  گفت که من دارم شمارو نصیحت می کنم، این میوه وامونده رو بخورید و عمر ابدی پیدا کنید دیگه، کچلم کردین)

6-اولين كسى كه نماز خواند و يك ركعت آن چهار هزار سال طول كشيد(  حالا معلوم نیست چهار هزار سال زمینی یا ملکوتی؟ اگه زمینی باشه که هیچ، ولی اگه ملکوتی باشه که واقعا ایول داره، چون اگه بخوایم حساب کنیم، هر روز ملکوتی( به عبارتی) 5000 سال زمینیه، یعنی میشه، میشه، میشه، وایسین، اه سخته، بذارین ماشین حساب بردارم، آهان، میشه به عبارتی 7.305.000.000،سال زمینی، مختون هنگ کرد؟)

7-اولين كسى كه ........ بقیش تو  ادامه مطلب

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*دریکشنبه 17 شهریور1387ساعت2:55   
شیطان و فرعون

شیطان تا کنون با بسیاری از علما و خلفا و گنهکاران و نیکوکاران و غیره و غیره ملاقات داشته، در کل میشه گفت که شیطان ( یا بهتر بگم جن ها) با دو دسته از انسان ها ملاقات می کنن، یا انسان های بسیار خوب و یا انسان های بسیار بد، اجنه تمایلی برای ملاقات با افراد عادی و معمولی ندارن، پس اگه شما هم جزو همین افراد هستید نترسید

حالا بعضی ها می گویند من که جزء افراد عادیم پس چرا بعضی اوقات جن ها به سراغ منم می آیند؟

باید در جوابتون بگم که شما فکر می کنین که عادی هستید، ولی به چند دلیل جن ها تمایل دارند تا با شما رابطه برقرار کنن:

دلیل اول مربوط میشه به مدیوم بودن، بعضی افراد مدیوم های خوبی هستن، حالا مدیوم چیه؟ مدیوم یعنی کسی که توانایی کنترل روح خود رو داشته باشه، مثلا بتونه موقع خواب روحش رو کنترل کنه، اونو به هر جا که بخواد ببره، خودشو که خوابه تماشا کنه، و به خواب اشخاصی که دوست داره بره.

اینا همش مربوط به قسمت کنترل بودف مدیوم ها رابط های خوبی هم هستن. یعنی می تونن با جن ها، و یا روح افراد( چه مرده و چه زندش) رابطه برقرار کنن.

مثلا اگه شخصی از افراد فامیل(زنده یا مرده) بخواد با افراد خانواده رابطه برقرار کنه به خواب اون مدیوم میادو از طریق اون حرفشو به بقیه می زنه.

دلیل دوم می تونه به زیباییه شما برگرده، جن ها علاقه بسیاری به انسان های زیبا دارند، به طوری که شاید پیشنهاد ازدواج به فرد مقابل بدن، که نمونه های بسیاری وجود داره.

دلیل سوم به اشتباهات ناخواسته شما بر می گرده، شاید شما تو یک جمع خودمانی در مورد جن صحبت کنید و اونهارو به تمسخر بگیرید، غافل از اینکه اجنه تمام حرف های شما رو می شنون، بعد هم برای تلافی کردن به سراغ شما میان و اذیتتون می کنن.

اینم باید خدمتتون عرض کنم که جن ها در تمام زمین وجود دارن، حتی شاد در اطراف خانه شما، اونها هم مثل انسان ها زندگی می کنن، غذا می خورند، گردش می کنن، کار می کنن، ازدواج می کنن، بچه دار می شوند، و خیلی موارد دیگر.

جن ها هم مانند انسان ها به قوم های مختلف تقسیم بندی می شوند، جن های هر شهر به زبان همان شهر خود صحبت می کنن و آداب و رسوم مخصوص قوم خود را دارند. اما زبان آنها در کل با زبان انسان ها فرق می کند

در کل چندین و چند نوع جن وجود دارد، بختک، جن هایی که ما می شناسیم و چند نوع دیگر که اسمشون به خاطرم نیست

از بحث خارج نشیم

حالا اینکه چرا من شیطان رو به جن نسبت دادم خودش یه مسئله طویل و پر مسئلست که اینجا نمیشه دربارش بحث کرد( فقط اینو بدونین که ابلیس از طایفه جن بوده، و بعد از رانده شدن از درگاه الهی بر روی زمین به تولید مثل اشتغال پیدا کرد، که به فرزندان ابلیس شیطان می گویند، البته به افراد در خدمت ابلیس هم شیطان می گویند، حالا چه از انسان ها باشد چه از جن ها چه از حیوانات و …)

داشتم می گفتم که شیطان با افراد زیادی ملاقات داشته، منم از زور بیکاری چند تا از داستان های ملاقات این ملعون رو براتون می نویسم( البته به سبک خودم، این داستان ها رو ازکتاب *شیطان در کمینگاه* اثر نعمت الله صالحى حاجى آبادى براتون می نویسم که اگه خواستید اصل کتاب رو براتون می ذارم)

 

ملاقات شیطان با فرعون

روزی در یکی از مراسم های جشن فرعون یکی از مصریان خوشه ی بسیار زیبای انگوری را به فرعون می دهد و می گوید: ای سرور من، شما که خود را خدا می دانید، اگر می توانید این خوشه انگور را برای من با همین ظواهر به لوءلوء مروارید تبدیل کنید.

با این حرف مرد مصری فرعون مانند خر( دور از جون خر) در گل می ماند، با کلی تته پته قبول می کند و از او یک شب مهلت می گیرد.

شب که می شود فرعون دستور می دهد او را در اتاق خود تنها بذارند تا بتواند به این غلطی که کرده است فکر کند تا شاید بتواند آن را یکجور ماست مالی بکند.

در حال فکر کردن و ضجه زدن بود که ناگهان یک نفر در اتاقش را می زند، با کلی ترس و اضطراب می پرسد کیستی؟

ابلیس از پشت در خنده کنان می گوید: خاک بر سرت، فلانم به ريش آن خدايى كه نمى داند چه كسى بر پشت درش ایستاده است.

تو اگر خدا بودی که می دانستی پشت این در دوزخت چه کسی ایستاده است.

             خانه فرعون را شيطان شبى

                                                             حلقه بر در زد كه دارم مطلبى

             گفت فرعون: اى فلان! تو كيستى

                                                             آدمى يا جنی زود گو كيستى ؟

             كيست آيا حلقه بر در مى زدند؟

                                                             از چه آيا دست بر سر مى زند؟

             كرد شيطان ، بادى از مقعد رها

                                                             گفت : بادا اين به ريش آن خدا

             كو نداند در برون خانه كيست

                                                             حلقه بر در مى زند، از بهر چيست(طاقديس مرحوم نراقى)

از این جسارت و بی باکی فرعون او را شناخت، گفت ای ملعون داخل شو.

از این حرف او شیطان خنده اش گرفت و گفت: ملعونی بر ملعون دیگر وارد می شود.

داخل شد و فرعون را بسان یابو در خرمنی از گل دید، با تمسخر گفت: ای خاک بر آن سر بی فکرت، آخر مرتیکه احمق تو که نمی توانی مگسی را از سرت بپرانی بی خود می کنی ادعای خداییی می کنی. حال آن خوشه را به من ده تا نشانت دهم خدایی یعنی چه.

فرعون خوشه را به او می دهد، شیطان اسم اعظمی از اسماء الهی را می خواند و همانطور که مرد مصری خواسته بود تبدیل به مروارید شد.

شیطان خوشه مروارید را به فرعون داد و گفت: ای همکار عزیز، خودت انصاف بده، من با این همه عبادات و قدرت ها و راز و نیاز هایی که با خدا کردم و این همه مقام و شوکتی که داشتم، خواستم بنده ای از بندگان خدا باشم ولی خدا که هیچ حتی بندگان خدا هم من را به عنوان یک بنده قبول نکردند و کلی نفرین نثارم کردند، آنوقت تو با این همه حماقاتو کودنی و بی مغزی، خود را خدا می دانی؟

فرعون گفت: ای ابلیس وجدانا چرا بر آدم سجده نکردی و این همه مهنت را به جان خریدی؟

شیطان پوزخندی زد و گفت: به این خاطر که می دانستم طینت خبیثی مانند تو در صلب آدم وجود دارد، به این خاطر سجده نکردم.

 

بعله، این شیطانی که شما لعن و نفرینش می کنید شیطانی بود که هزاران سال خدا را پرستید و فقط برای یک لغزش کوچک بدین گونه رانده شد، آنوقت ما با این همه گناهی که می کنیم، توقع بهشت را از خدا داریم.

            شيطان كه رانده شد، بجز يك خطا نكرد

                                                                        خود را براى سجده آدم رضا نكرد

          شيطان هزار مرتبه بهتر زبى نماز

                                                                        او سجده را بر آدم و اين بر خدا نكرد

 

منتظر داستانای دیگه هم باشین

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*درچهارشنبه 13 شهریور1387ساعت3:42   
شیطان

demon

خداوند نسل جن را از مارج و مارجه بوجود اورد. مارج و مارجه فرزندان بسیاری بدنیا آوردندکه یکی از آنها جان نام داشت، جان نیز چند فرزند داشت که نام یکی از آنها ابلیس بود( نام ابلیس قبل از رانده شدن از درگاه الهی عزازیل بود یعنی عزیز واقع شده) ابلیس با دختر حورا به نام لهبا ازدواج کرد و فرزندان بسیاری به دنیا آوردند که در زمین می زیستند، به دلیل اختلاف بین قوم نسناس(نام قومی که قبل از آفرینش آدم بر روی زمین می زیستند) با فرزندان ابلیس خداوند هر دو قوم را به غضب الهی گرفتار کرد و همه ی آنها را از جمله همسر ابلیس نابود کرد، اما به دلیل اینکه خود ابلیس به جای کشمکش و دعوا به رازو نیاز با خدا مشغول بود خداوند او را به آسمان اول فرستاد، ابلیس در آسمان اول به شدت نماز می خواند و سجده ها و گریه های طولانی داشت، فرشتگان آسمان دوم از خدا خواستند که او را نزد ایشان به طبقه دوم آسمان بفرستد تا آنها از عبادت خالصانه شیطان بیاموزند.

به همین منوال ادامه یافت و شیطان ملعون به طبقه هفتم آسمان نیز قدم گذاشت. او که زنو فرزندی نداشت تمام وقت خود را فقط وفقط به عبادت مشغول بود، نماز های او قبل از خلق آدم خالصانه و از روی ایمان بود، اما با آفرینش آدم حس حسادت در درون او جوشید و باعث شد که او از آن مقام و درجه به زمین نزول پیدا کند. او بدون همسر با تخم گذاری زمین ما را پر از شیاطین پست کرد تا آدم و فرزندان او را به راه جهنم هدایت کند.

اگه اطلاعات بیشتری در مورد شیطان می خواین بگین تا براتون بنویسم( لطفا به صورت سوال باشه) ممنون

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*دریکشنبه 20 مرداد1387ساعت0:19   
زندگی یعنی چه؟

زندگی یعنی چه؟

یعنی به دنیا آمدن و زیستن و از دنیا رفتن؟

آیا زندگی این است ؟

زندگی انسانی که خداوند آن را اشرف مخلوقات خوانده است؟

زندگی انسانی که درست شدن غالب گلی آن چهار هزار سال طول کشیده است؟

آیا زندگی این انسان باید چنین باشد؟

زندگیی که نصف آن را خواب است؟

و نصف دیگر را که بیدار، مشغول رفع مشکلات خود است؟

آیا خداوند که این جهان به این عظمتی را در اختیار این انسان قرار داده ،

برای او چنین عمر کوتاهی را گزیده است؟

چنین عمری که نصف آن را وقت شناختن افراد می کند و

 نصف دیگر را برای عادت کردن به آنها می گذراند؟

انسانی که نیمی از عمر خود را صرف آموختن می کند و

نیمه ی دیگر را صرف آموختن به فرزندان خود تا آنها نیز

آموخته های خود را به فرزندان خود بگویند؟

پس این انسان کی قرار است عمر خود را صرف خود کند؟

کی قرار است با دیگران زندگی کند و به آنها اعتماد داشته باشد؟

کی قرار است آموخته های خود را به کار گیرد؟

آیا با چنین عمر کوتاهی انسان می تواند

((زندگی  کند))؟؟؟

پس عدالت خدا چه می شود؟

نظم آن چه می شود که بر عالم حاکم است؟

تا کنون اینها را از خود پرسیده اید؟

یا نه کور کورانه زندگی کرده اید و به فکر فردای خود بوده اید تا چگونه آن را بگذرانید؟

آیا تا کنون سر به عقب برگردانده اید تا ببینید بر شما چه گذشته است یا بر خود چه گذرانده اید ؟

این سوالات را از خود بپرسید و به زندگیی که تا کنون داشته اید فکر کنید ؟

ببینید آیا عدالت در مورد شما برقرار شده است؟

اما فکر نکنید،

من جوابش را می گویم:

عدالت در مورد شما کاملا برقرار شده است نه تنها در مورد شما بلکه برای همه ی انسان هایی که تا کنون زیسته اند و اکنون زیستن را تجربه می کنند.

خداوند عدالت را برای شما برقرار کرده است،

شما در این دنیا فقط می کارید،

اما جوابش را فقط در آن دنیا می بینید.

در آن دنیا هر چه را که کاشته اید برداشت می کنید.

پس به این دنیا فقط به چشم یک باغچه ی کوچک نگاه

کنید و به آن دنیا به چشم فصل برداشت، در آن دنیاست که

 هر چه که در باغچه ی کوچک خود كاشته ايد برداشت می کنید.

پس حرصش را نخورید و به فکر کاشتن باشید.

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*درچهارشنبه 29 شهریور1385ساعت12:46   
انسان چیست؟

(***توجه***): این مطلب تماما نظر شخصی منه و هیچ مدرکی دال بر صحیح بودن اون نیست لطفا این مطلب رو به عنوان یک داستان بخونید و هیچ سندیتی رو اون نزنید

انسان چيست؟

انسان چگونه موجوديست؟

تا كنون از خود پرسيده ايد كه انسان چيست وچرا به وجود آمده است؟

انسان موجودي داراي دو پا و دو دست است كه بر روي دو پا راه مي رود و تنها فرق آن با ديگر موجودات آن است كه مي تواند فكر كند و بر اساس خواسته ي خود زندگي كند.

موجودي كه خلقت آن با مخالفت فرشتگان همراه بود، داستان خلقت انسان بدين گونه است كه:

خداوند متعال تا كنون خلقت هايي داشته كه درك تعداد آن براي انسان ممكن نمي باشد،

قبل از انسان خداوند موجوداتي را خلق كرد كه تا مدتي مانند ما زندگي كردند و بعد از مدتي............

|ادامه مطلب|   فوران ترشحات مغز*سعید(ارشمیدس)*درپنجشنبه 12 مرداد1385ساعت2:25   
.:. مطالبي که قبلا نوشتم، حتما بخونيد.:.
:: بابا رفت (کجا رفت؟)
:: ساینا جون تولدت مبارک
:: امام رضا تولدت مبارک، انشاالله صد سال دیگه بازم تولدت تو همین روز باشه
:: نفس نکش
:: مناسک دانشگاه
:: حذف تو حذف
:: تا اطلاع ثانوی تعطیل است
:: عشق چگونه است؟
:: بازیه بی معنی نویسی
:: شب ضربت
:: اندر احوالات کابینه ی شیطان
:: اندر احوالات شیطان و برصیصای عابد
:: یادگار غربت7
:: من برگشتم
:: نرم افزار های توپ 2
:: نرم افزار های توپ
:: کمک می خوام، دنبال اسم دخترم برای خواهر زاده ی آینده ام
:: یادگار غربت 6
:: سیب ممنوعه
:: روزنگار تعطیلات عید
:: سال 1388 مبارک
:: روز عجیب
:: زاهد
:: تولدم مبارک، یادتون نره من ساعت 4 به دنیا میام
:: یادگار غربت 5
:: یادگار غربت 4
:: یادگار غربت 3
:: بازی پرتاب لنگه کفش سمت جرج بوش 2
:: بازی پرتاب لنگه کفش سمت جرج بوش
:: عید مبارک

code Code Design By : chum.blogfa.com

Code--chum.blogfa.com-->